سلام ای چشم بارانی! پناهم می دهی امشب؟
سوالم را که می دانی! پناهم می دهی امشب؟
منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی,پناهم می دهی امشب؟
میان آب و گل رقصان, میان خار و گل خندان
در آن آغوش نورانی, پناهم می دهی امشب؟
دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها
در این هنگام روحانی, پناهم می دهی امشب؟
به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی,پناهم می دهی امشب؟
رها از همت بودن, رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی, پناهم می دهی امشب؟
نگاهت آشنا با دل, کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خواهی؟ پناهم می دهی امشب؟
نظرات شما عزیزان: